دندان طمعتان را بکشید بچه که بودم نبودنهای گاهگاه تو با توام
چشمهایتان را درویش کنید
ولگردهای هیز چشمچران
پایتان را
از مدارتان
درازتر نکنید
تنها
مشتریِ
خورشیدِ
این منظومه
من هستم
![]()
گاهی برف را
با شیره انگور
قاطی میکردم
و میخوردم
حالا
وقتی تو صحبت میکنی
و من با چشمهایم
میشنومت
هوای بچگی به سرم میزند
![]()
شبهای عمر مناند
تیره و غمبار
اما ماه
بازتاب صورت توست
مهتاب
یاد و خیال توست
که میپراکند همه جا
و
زیبا میکند
شبهایم را
![]()
آی
دلستر لیمویی
دست
از خیال خام فریب من
بردار
من
خدای مستی
با
عرق سگیام
![]()






